خداحافظی
سلام دوستان عزیزم . شاید این حرف ها رو بزنم شاید خیلی از دوستان بگن مارو مسخره کردی هی میری هی میای . ولی اینبار دیگه میخوام برم دیگه هم نمیخوام برگردم ، شاید یه شب تا صبح طول کشید تا این تصمیم رو گرفتم و به هیچ قیمت نمیخوام تو این تصمیمی که گرفتم شک کنم . اینجا از همه دوستای خیلی خوبم خداحافظی میکنم و از فاطمه ی عزیزم هم معذرت ، شاید دروغ گفتم نتونستم واست یه دوست خوب باشم . همیشه فکر میکردم خیلی قویم ولی فاطمه از همه دنیا من ضعیف ترم . ببخش . و از رضای عزیزم هم تشکر میکنم ، آره رضا جون سومی رو انتخاب کردم ..... ببخش که این چند وقته سرت رو درد اوردم .
سرنوشت
من همون جزيره بودم خاكي و صميمي و گرم
واسه عشق بازيه موجها قامتم يه بستر نرم
يه عزيز دردونه بودم پيش چشم خيسه موجها
يه نگين سبز خالص روي انگشتر دريا
تا كه يك روز تو رسيدي توي قلبم پا گذاشتي
غصههاي عاشقي رو تو وجودم جا گذاشتي
زير رگبار نگاهت دلم انگار زير و رو شد
براي داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تو نفس كشيدي انگار نفسم بريد تو سينه
ابر و باد و دريا گفتن حس عاشقي همينه
اومدي تو سرنوشتم بي بهونه پا گذاشتي
اما تا قايقي اومد از من و دلم گذشتي
رفتي با قايق عشق سوي روشني فردا
من و دل اما نشستيم چشم به راهت لب دريا
ديگه تو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي
لحظههاي بي تو بودن ميگذره اما به سختي
دل تنها و غريبم داره اين گوشه ميميره
ولي حتي وقت مردن باز سراغت رو ميگيره
ميرسه روزي كه ديگه قَرّه دريا ميشه خونم
اما تو درياي عشقت باز يه گوشهاي ميمونم
خداحافظ بچه ها . دلم واستون خیلی تنگ میشه . بالاخره دل تنگی هم بخشی از زندگیه .












